از همین جا با تمام وجود عطف به پست قبلی اعلام میکنم.ای تو روح اون پزشکی که امروز
بعد از ظهر برای من دگزامتازون نوشت.
هر چی فکر کردم که چه مرگیم شده!!
عقلم به جایی نرسید از خودم یه history گرفتم.دیدم تنها چیزی که مصرف کردم همون آمپول
دگزامتازونی بوده که این آقای دکتر که خیلی به قول خودش کار درست بود نوشته!!!
عوارضش رو که نگاه میکنم.نوشته بی خوابی، پوکی استخوان و سر خوشی واشتهای زیاد.
تازه داره یادم میاد که شب که اومدم خونه ،همه جا رو روی سرم گذاشتم و داد زدم ننه من شام
میخوام.
و اینکه الان دارم خودم رو داغون میکنم که خوابم ببره!!
نگو به خاطر این آمپول دگزا بوده.
جالب اینجاست که برای گلودردهای چرکی میگن آمپول دگزا نزنید .این دکتر گلابی دید ما گلومون
چرک داره.برامون دگزا نوووووشت!!!!
پ.ن: خدا رو شکر این سریال LOST هست که تا صبح من رو مشغول کنه.
وگرنه همین الان می رفتم سراغ اون دکتر و همین چند تا دونه مویی هم که داشت میکندم!!!!
نوشته شده توسط مارکوپولو در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 4:21 موضوع | لینک ثابت
بعد از دو شب تب و لرز و عرق ریزون در حین خواب به علت آنفلونزا!
گفتم امشب که حالم خوبه مثل آدم میخوابم!
از ساعت ۱۲ مثل مرده افتادم تو رختخواب!
تا ساعت ۱ خوابم نبرد!
نمی دونم توهم بود؟
خیال بود
چی بود؟
اما حس کردم صدای پا میاد!
اهمیت ندادم.صدای خش خش اومد.
دیگه از جام بلند شدم.بدون روشن کردن چراغ رفتم در بالکن رو باز کنم.
دیدم یه چراغ روشنه.گفتم شاید چراغ قوه دزدها باشه!
در رو یواشکی باز کردم.....
آره
نور مهتاب بود!!!!!!
نمی دونم چی بگم؟اما بعد که تقویم رو نگاه کردم دیدم که امشب شب
چهارده بوده و ماه کامل بوده!
راستش ازدیدن آسمون به این صافی و نور مهتاب به این قشنگی حیرت کردم.
خیلی جالب بود.
بعدش هم اومدم تو تختم بخوابم.
که الان یک ساعته و نیمه هر کاری میکنم خوابم نمی بره.
راستش نمی دونم چه مرگم شده؟
اما حس میکنم حال خوشی دارم!!
نکنه واقعا من گرگ شبم؟
هووم؟
لازم به ذکره که تولدم هم همین حول و حوش ماه شب چهارده و این چیزها
بوده!!
نوشته شده توسط مارکوپولو در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 2:9 موضوع | لینک ثابت
ج
جراحی،جیم،جاده،جیگر،جنگل
یعنی اینکه از بخش جراحی جیم کنی!بندازی تو جاده!
جیگر بخری و تو جنگل بزنی سر سیخ بخوری!
و اون جاده ای خوبه!که آسمونش ابری باشه!خورشیدش قایم
شده باشه!
جنگلی خوبه که تو ش پر از درخت فندق و بلوط باشه!
و آسمونی خوبی که هردم بخواد دلش رو سبک کنه و بارون بباره!
بلندگوی ماشینی خوبه که توش صدای گوگوش بیاد!!
خونه ای خوبه که بیای و از ساعت ۵ بعد از ظهر تا ۷ صبح به مدت ۱۴ ساعت
مثل مرده بخوابی و هیچ کس هم کاریت نداشته باشه!
ر
رادیولوژی ....
استادی خوبه که وقتی میاد می بینه تو راهرو بخش رادیو ایستادی
و داره بیرون رو نگاه می کنی ..
با دکلمه بهت بگه ....
و پاییز پادشاه فصل ها ....
و تو هم بش بگی چه خوش گفت اخوان.....
و اونم با یه لبخند جوابت رو بده...
یا اینکه قبلش ۵ دیقه دیر کنی...
با اخم بهت بگه کجا بودی؟؟.........
سرت رو کج کنی بگی ببخشید.....
و این جوری راه تموم دعواها رو به روش ببندی....
د
درس ....
یعنی اینکه بعد از سفر دیروزت امروز با خودت نیت میکنی که
بشینی درس بخونی..
نشستی تو کتابخونه و با خودت میگی تا آخر هفته بیرون نمیرم..
همون موقع گوشیت زنگ میخوره....
میگه امشب چه کاره ای؟؟؟
و این طوری میشه که امشب هم کلا به ولگردی و شام خوردن
با بقیه می گذره..
س
سفر....
گفته بودم که تو راهه!
خبر رسید که مسابقات پینگ پنگ افتاده اواخر همین ماه
توی خزر شهر!!
نمی دونم.اما این چند وقت عجیب دلم هوای شمال کرده بود!
اونم تواین فصل!فکر کنم اولین سفرم داره شروع میشه.....
یکی بیاد منو بگیره....
ک
کامنت ...
جواب همه کامنتهای پست قبل رو هم دادم.....
ب
بااااااااااااااا اجازه!!!
نوشته شده توسط مارکوپولو در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 22:45 موضوع | لینک ثابت
ب
بیمار....
اومده دندونش رو بکشه.ازش می پرسی خانم محترم صبح صبحونه
خوردی که جون داشته باشی؟
میگه آره.
میگی چی؟
میگه یه آدامس خوردم.....
م
معتاد.....
یعنی بدبختی!و اگر افغانی باشه یعنی مصیبت!
یعنی اینکه ده تا کارپول بی حسی هم خالی کنی تو دهنش دستت
از سوزن زدن می افته!اما اون هنوز بی حس نمیشه!
و اگر افغانی باشه.یعنی بعد از کلی مصیبت بی حس کنی!
بعدش تازه انگار باید عاج فیل رو بکشی!
نیم من ریشه داره!استخووناشونم از سنگه!
دخترا اول صبح صدقه میدن که مریض این طوری به پستشون نخوره!
م
مادر...
این روزها عجیب دودره باز شده!
توی این هفته اخیر دو مرتبه خفتم کرده تمام ظرفهای خونه رو انداخته
رو دوشم.
منم گفتم چشممممم...
پ
پاییز...
یعنی صبح ساعت ۷ از خونه بزنی بیرون.بری یه جایی که پر از درخت
چناره با یه رودخونه.پاییز رو حس کنی!سرماش رو ، بوی چوب سوخته
و صدای باااااااد!
بعدش بری کنار آبشار کز کنی یه گوشه ! آتیش روشن کنی و
همچین از گرمای آتیش مثل یه گربه آروم و بی صدا بشینی و به صدای
باد گوش بدی! که ظهرش انقدر کیفوری که وقتی با صدای اون آروم
میش و سرت رو میگذاری رو بالشت!تا ۵ ساعت از خواب بیدار
نمیشی! و این یعنی آرامش!
س
سفر.....
یعنی ببینم تا قبل از عید جبران این یه سال خونه نشینی رو میکنی یا نه؟
خبر آمد سفری در راه است.
و احیانا آذر ماه مسابقات کشوری دانشجویی هست !
مکان مشخص نیست.اما هر جا هست اینجا نیست!
پس یه سفر دیگه هم تو آذر ماه در راهه!
سیگار....
بعد از یه سری مسایل و کلنجار رفتن با خودم!همون هفته ای یه نخ
رو هم بوسیدیم کنار و فعلا کلا تو ترکم!
سرعت....
وقتی ببینی یه پسر ۱۷ ساله که هنوز سبیل پشت لبش سبز نشده،
سوار موتور بوده و یهویی با کله رفته تو تیر چراغ برق!
چه حسی بهت دست میده؟
وقتی ببینی.
که یه پارچه سفید کشیدن رو صورتش؟
زیر سرش پر از خووونه!
و حس کنی که تازه خوابش برده!
آره....
مرگ از رگ گردن هم به آدم نزدیکتره!
از سرعت بدم نمیاد!اما از اینکه یه روز من بخوام عامل یه مرگ اینجوری
باشم می ترسم!
خ
خیلی چاکریم!!
نوشته شده توسط مارکوپولو در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت
تفکر فلسفی این که:
تا حالا با خودت فکر کردی اگه یه نفر همزاد خودت.
(درست یکی دیگه مثل تو باهات تو این دنیا زندگی می کرد، زندگی
برات بهتر بود یا بدتر؟)
پیشرفت یا پسرفت؟
من که هر چی فکر میکنم.قبل از هر چیزی که بهش فکر کنم.
به این نتیجه می رسم اگه یه نفر پایه برای تمام افکارم پیدا بشه.
دنیاااا به گند کشیده میشه!!
شما چطور؟؟
هووم؟
پ.ن: خدا رو شکر.زندگی داره بهتر میشه.
به زودی با خبرهای خوب تر میام سراغتون.
فعلا دریای طوفانی ما در آرامش به سر می بره!
خدا بقیه اش رو به خیر کنه!
نوشته شده توسط مارکوپولو در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بعضی وقتها خوبه که آدم یه حرفهایی رو یه جایی بزنه.
کجا بهتر از اینجا؟
هی تویی که منو می شناسی؟
به این فکر کن!
که شاید شخصیت اینجام دروغی باشه؟؟
یا شایدم اون یکی شخصیتم دروغی باشه؟
یا شاید جفتش درست باشه؟
و شایدم بی شخصیت باشم.
همه چیز ممکنه.
پس بخون.
اما سعی نکن قضاوت کنی.
چون گاو گیج میگیری در حد تیم ملی.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
وقتی هدی که بزرگ شد(هدیییییییییی)
دانشجوی بیکار (حسام و محمد)Dr
دانشگاه با طعم باران(نیلوفر)Dr
قلب عضوی برای زیستن(هاریسون)Dr
Dr Mari
من و آقا قشنگه (خانمی ) Dr
پنجره ها باز( فاطیما) Dr
دوباره ها(ماهک)
سیاه،سپید ،خاکستری(نسرین)
حرف دل(دل نوشته از همه چیز) هستی
سیر ترشی متاهل
زابیل
آقای مینو با سبیل از بناگوش در رفته
انرژی مثبت( الناز)
بهار
مسافر
سارا پارسا
لیمو
هزار و یک شب من(شهرزاد)
زنانگیهای من(گلابتون)
فاطی بلا
شعله های درون من(آتیش پاره)
جزر و مد(نفس )
medical_life82
قسم (قسم به روزهای تنهایی)
دختری از ایران(سمیرا)
بوس ماهی(شیرین جان عزیز)
پنهانی(مروارید عزیز)
نسیم اژدها!!
من نوشا هستم(نوشا)
مسافر جنوب(مینا)
چند روز نوشته های من (سمانه)
دخمل بابا!!
خانم مارپل
پزشک نیمه دیوانه
دیوار سیاه و سفید (بهاره)
خلوت دل ( حمیدرضا جان عزیز)
از طبیعت زاده شدم(آکارسو)
مرا می شنوی(ملیکا)
دندانپزشک تازه وارد(فرانک)
دل نوشته های یک زن ایرانی( فرزانه)
خنده های آبی(شادی)
دست نوشته های پسری با فکرهای بزرگ( مرد تنهای شب)
دختر اسفند(رها)
پیوندهای روزانه
گالری فروغ
توکای مقدس
عمو خسروی عزیز
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
داریوش مهرجویی
عباس معروفی
صادق هدایت
انجمن اخترشناسی شیراز
کانون وبلاگ نویسان شیراز
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
طراح قالب
POWERED BY