تبليغاتX
خاطرات یک نیست...

خاطرات یک نیست...

هستیم با نیستیم می گذرد....

 

 فکر کنم دیگه خسته تر از اونم که بخوام بنویسم...

شاید هم دلایلی دارم برای ننوشتن... و بالا آوردن گذشته ....... شاید بلعیدن زندگی از همین نوشتن

شروع شد.... از نوشتنی که دوست داشت مورد قضاوت بقیه قرار بگیره.... اما نشد....  یعنی نمیشه..

وقتی درون و بیرن آدم نتونه یکی باشه.... هیچ فایده ای نداره....

ممنونم از همه دوستانی که تو این مدت همراه من بودید.....

خدافظ تا وقتی که بتونم با خودم کنار بیام.....

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط مارکو|

Design By : Night Melody